تبليغاتX
گیتار ساز شگفتى است اما غریب

در این ژرفای تنگ

 

مرا چه صحبتی است؟

 

   مجالی نیست...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:49  توسط وحيد  | 

 

بدان كه زندگي هدف خاصي را نمي جويد.

 

معناي زندگي در خود زندگي نهفته است،

 

وسيله اي براي رسيدن به مقصودي نيست.

 

زندگي خود هدف است.

 

پرنده در پرواز

 

گل سرخ در باد

 

بر امدن خورشيد در پگاه،

 

سوسوي ستارگان در شب،

 

عشق مردي نسبت به زني،

 

بازي كودكي در برزن...

 

نه هيچ يك هدفي را به دنبال نمي كنند.

 

گذران زندگي خود با لذت همراه است،

 

و شور مي افريند.

 

انرژي لبريز مي گردد،

 

به رقص در مي ايد بي هيچ مقصودي.

 

نه! زندگي اجرا نيست،معامله نيست.

 

زندگي عشق است،

 

شعر است و موسيقي.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 20:28  توسط وحيد  | 

بايدي نيست در اين راه دراز

شب چراغي كه خاموش مانده از ترس خاموشي

                                                      بدرخشد.

و من راهي خاموشي ام بي نور

تا كه دريابم در اين صحراي بي هر روز پر شب

                                                       ديروزم

بيا بم انچه گم كردم ديشب

 

همان ديشب كه سرد و سوزناك بود و برف مي باريد

و فردا را در ان هرگز نديدم من

ديشبي كه بوسه بر لبان سردم گرم بود

 

همان ديشب كه گرمي بخش من نگاه ناز مادر بود

آري اي همدرد من

                    گر مي شنوي صدايم را

                         به اجبار اين سفر تلخم اغاز شد

                                 و در خانه اي به رويم باز شد

              و من هست شدم گر چه بودم

                         همان هستي كه آغاز نيستي بود

                                همان هستي كه هرگز نيست بود شايد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 17:42  توسط وحيد  | 

سكوت زيباست اگر در اگاهي ريشه داشته باشد،

 

اگر در اگاهي ريشه نداشته باشد،سراسر تهي است.

 

با اگاهي،سكوت با ژرفا ،وفور،خرسندي و رضايت

 

همراه است.

 

لذتي است سرشار.

 

 

با اگاهي سكوت ژرفا مي شود،

 

عطر فراگيري مي افشاند

 

بدون اگاهي،سكوت سراسر تهي است،

 

تاريك،فسرده و غم زده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 23:27  توسط وحيد  | 

 گیتاری که هیچ وقت

 

 نواختنش را نیاموختی

 

 بردار

 

 و شادمانه ترین ترانه ای که شنیده ای بنواز

 

 تا نسیم امید را...

 

 بر گونه هایت احساس کنی!  

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:48  توسط وحيد  | 

لحظه های بارانی

سلام

میتونین با کلید کردن روی لحظه های بارانی اهنگ رو دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 19:38  توسط وحيد  | 

گل سرخ، زيبا مي شكفد چون

 

تلاش نمي كند نيلوفر باشد.

 

و نيلوفرها اينگونه زيبا مي شكفندچون

 

چيزي از افسانه شكفتن گلهاي ديگر نمي دانند

 

همه چيز در طبيعت زيبا است چون

 

چيزي از افسانه شكفتن گلهاي ديگر نمي دانند

 

همه چيز در طبيعت زيبا است چون

 

تمام پديده ها آزاد از رقابت اند،

 

هيچ يك نمي خواهد ديگري باشد.

 

همه به راه خود مي روند.

 

نكته همين جاست!

 

خود باش و از ياد مبر

 

هر كار كني نمي توتني غير از خودت باشي.

 

تمام دست پا زدنها عبث است.

 

تنها و تنها مجبوري خودت باشي.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 13:12  توسط وحيد  | 

 

من تمام خدایان را لعنت کرده ام

خدایان نیز مرا...

ای تمام دروازه های جهان

مرا در باز یافتن فریاد گمشده ی خویش مددی رسانید!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 13:15  توسط وحيد  | 

من به دنبال کسی می گردم که...

 

دوستیش

               به صمیمیت باران

نگاهش

            به معصومیت کودک

عشقش

            به گرمی اتش باشد

 

                      عشق نگاهش دوست داشتنیست!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 13:13  توسط وحيد  | 

هنگامي كه آواز خواني ،مي خواند

 

كنار او بشين.

ا

حساس كن،خداوند بسيار نزديك است.

 

هنگامي كه كسي درني مي دمد

 

در پس درختي پنهان شو و گوش كن،

 

خواهي ديد كه مي تواني چيزي ببيني

 

چيزي كه اين جهاني نيست

 

چيزي از فراسو

 

خلاقيت هميشه ريشه در ماوراء دارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:17  توسط وحيد  | 

بیا

کمی نزدیک تر بیا

گوش کن!

به ضربان این قلب عاشقم

که با حضور تو این چنین به اظطراب در امده

مانند تارهای گیتار در نوازش دستانت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 18:5  توسط وحيد  | 

 برای اخرین بار

 

مي توان رشته اين چنگ شكست.

مي توان كاسه ي آن تار شكست.

مي توان فرمان داد:

-هاي!

             اي طبل گران,

              زين پس خاموش بمان!

به چكاوك اما

نتوان گفت:مخوان!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 13:44  توسط وحيد  |