در این ژرفای تنگ
مرا چه صحبتی است؟
مجالی نیست...
بدان كه زندگي هدف خاصي را نمي جويد.
معناي زندگي در خود زندگي نهفته است،
وسيله اي براي رسيدن به مقصودي نيست.
زندگي خود هدف است.
پرنده در پرواز
گل سرخ در باد
بر امدن خورشيد در پگاه،
سوسوي ستارگان در شب،
عشق مردي نسبت به زني،
بازي كودكي در برزن...
نه هيچ يك هدفي را به دنبال نمي كنند.
گذران زندگي خود با لذت همراه است،
و شور مي افريند.
انرژي لبريز مي گردد،
به رقص در مي ايد بي هيچ مقصودي.
نه! زندگي اجرا نيست،معامله نيست.
زندگي عشق است،
شعر است و موسيقي.
بايدي نيست در اين راه دراز
شب چراغي كه خاموش مانده از ترس خاموشي
بدرخشد.
و من راهي خاموشي ام بي نور
تا كه دريابم در اين صحراي بي هر روز پر شب
ديروزم
بيا بم انچه گم كردم ديشب
همان ديشب كه سرد و سوزناك بود و برف مي باريد
و فردا را در ان هرگز نديدم من
ديشبي كه بوسه بر لبان سردم گرم بود
همان ديشب كه گرمي بخش من نگاه ناز مادر بود
آري اي همدرد من
گر مي شنوي صدايم را
به اجبار اين سفر تلخم اغاز شد
و در خانه اي به رويم باز شد
و من هست شدم گر چه بودم
همان هستي كه آغاز نيستي بود
همان هستي كه هرگز نيست بود شايد...
سكوت زيباست اگر در اگاهي ريشه داشته باشد،
اگر در اگاهي ريشه نداشته باشد،سراسر تهي است.
با اگاهي،سكوت با ژرفا ،وفور،خرسندي و رضايت
همراه است.
لذتي است سرشار.
با اگاهي سكوت ژرفا مي شود،
عطر فراگيري مي افشاند
بدون اگاهي،سكوت سراسر تهي است،
تاريك،فسرده و غم زده است.
گیتاری که هیچ وقت
نواختنش را نیاموختی
بردار
و شادمانه ترین ترانه ای که شنیده ای بنواز
تا نسیم امید را...
بر گونه هایت احساس کنی!
گل سرخ، زيبا مي شكفد چون
تلاش نمي كند نيلوفر باشد.
و نيلوفرها اينگونه زيبا مي شكفندچون
چيزي از افسانه شكفتن گلهاي ديگر نمي دانند
همه چيز در طبيعت زيبا است چون
چيزي از افسانه شكفتن گلهاي ديگر نمي دانند
همه چيز در طبيعت زيبا است چون
تمام پديده ها آزاد از رقابت اند،
هيچ يك نمي خواهد ديگري باشد.
همه به راه خود مي روند.
نكته همين جاست!
خود باش و از ياد مبر
هر كار كني نمي توتني غير از خودت باشي.
تمام دست پا زدنها عبث است.
تنها و تنها مجبوري خودت باشي.
من تمام خدایان را لعنت کرده ام
خدایان نیز مرا...
ای تمام دروازه های جهان
مرا در باز یافتن فریاد گمشده ی خویش مددی رسانید!!

من به دنبال کسی می گردم که...
دوستیش
به صمیمیت باران
نگاهش
به معصومیت کودک
عشقش
به گرمی اتش باشد
عشق نگاهش دوست داشتنیست!!
هنگامي كه آواز خواني ،مي خواند
كنار او بشين.
ا
حساس كن،خداوند بسيار نزديك است.
هنگامي كه كسي درني مي دمد
در پس درختي پنهان شو و گوش كن،
خواهي ديد كه مي تواني چيزي ببيني
چيزي كه اين جهاني نيست
چيزي از فراسو
خلاقيت هميشه ريشه در ماوراء دارد.

بیا
کمی نزدیک تر بیا
گوش کن!
به ضربان این قلب عاشقم
که با حضور تو این چنین به اظطراب در امده
مانند تارهای گیتار در نوازش دستانت.
مي توان رشته اين چنگ شكست.
مي توان كاسه ي آن تار شكست.
مي توان فرمان داد:
-هاي!
اي طبل گران,
زين پس خاموش بمان!
به چكاوك اما
نتوان گفت:مخوان!